![]() |
![]() |
|
| رهایی کنشی است تاریخی؛ نه ذهنی، نه زوری!! |
|
نمیشه! نه که نمی شه!! نمی خوایم که بشه!نه! نمی تونیم که بشه!این نتونستنه اونقدر که به شدنه مربوطه به ما مربوط نیست!باشه هم به کسی لابد ربطی نداره!از این ...شعرا که بگذریم میمونه رفقای در بندی که خبری ازشون ندارم ونمی دونم چیکار از دستم بر میاد!!آخرشم نفهمیدم این نمی تونمه! یا نمی دونمه! از سره فعله یا انفعال!شیطونه میگه بزن به سیمه آخر اما یکی نیس بگه فلان فلان شده تو سیمی نشون بده که من بزنم به آخریش!نمیدونم اسمش چیه اما این سکون و سکوتی که توش گیر کردیم الان دیگه از سر خفقان نیست!!خطوط قرمز درونی شده تو مخمون!حالا با هر تحلیلی که باشه چه فرقی میکنه وقتی نتیجه اش تسلیم و رضا یا درگیر شدن تو پیچیدگیهای فانتزی ذهنیه!!مثل اون یارو که تو بن بست گیر افتاده و دارن میان ترتیببشو بدن!دستامونو بردیم بالا و توکل کردیم!یا خیلی اگه شیر باشیم همونطور که یارو داره کارشو میکنه در حال تحلیل فلسفی ،روانشناسانه و روشنفکر مابانه ی وضع موجودیم!!و چه راضی از این کشفیات علمی! یک کلمه !همون که هژیر گفت:ما همه بی همه چیزیم!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:59 توسط قلیزاده |
|
|
من یک ضد انقلابیم!
من ضدِ انقلابم من عاشقِ اراذل و اوباشم من دوستدارِ اشرارم من جانیان و راهزنان را بسیار دوست دارم مُزدور و سرسپردهی بیگانهام من دوستدارِ خائنِ بالفطره، «حیدر»م وقتی حیدر عمو اوغلیِ خدانشناس در گُنبدِ امام رضا برق میکشد من کِیف میکنم وقتی جنابعالی از انقلاب معنایِ دیگری داری من ضدِ انقلابم، آری! ستارخان این لاتِ کوچهگردِ یکهبزن را بسیار دوست دارم اما ز شیخِ نوری این مردِ انقلابی این چهرهی مبارز بیزارم من دوستدارِ روزبهِ خائنم با حرفهایِ خائنانهی گُلسرخی من عشق میکنم آری، انگار اینجور است! من آدمِ خطرناکی هستم رذلم، شَرَف ندارم، پستم رندم، شرابخوارم، مستم دیگر به راهِ راست هدایت نمیشوم با شیطان همدستم گویند این لعین یکلحظه نیز گوش به فرمان نیست شیطان اگر جز این باشد دیگر شیطان نیست! شیطان در کارخانهها ور میرود با چرخ و دندهها هِی چوب لایِ چرخ گذارد شیطان در مزرعه خوابیده پایِ ساقهی گندم تا بچههایِ آدم را بارِ دگر فریب دهد گویند جن میترسد از تلاوتِ بسم الله اما سَمپاتهایِ جن میگویند بسمالله از نامِ جن میترسد! از بچههایِ شیطان هم خیلی خوشم میآید از بچههایِ بیادب و بیهنر مخصوصاً از جنابِ علیمردان خان فرزندِ باشهامتِ عباسقُلی! خیلی خوشم میآید من با علی رفیقِ صمیمی هستم با آن علی که حرفِ مادرِ خود نشنید و رفت و ناگهان افتاد تویِ حوض گویی با ماهیِ سیاهِ نترسی قرار داشت بگذار بیشتر خود را معرفی بکنم من خانهای ندارم، اما لعنت بر آنکسی که بگوید بیکارم من شغلم تحصن است خشمم اضافهکار است مُزدم... باروت و سُرب! تا خرخره در باتلاقِ قرضم با این حساب از مُفسدینِ فیالارضم قلبم در قوریِ شکستهی گُلنقشی دَم کرده خون و ریخته تویِ دو استکان در چشمهایِ من در سینهام سازِ شکستهای است آویخته به دیوار خاموش و در خیالِ مخالف نواختن... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 12:49 توسط قلیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طرف ما شب نیست. صدا با سکوت آشتی نمیکند...من با تو تنها نیستم....هیچکس با هیچکس تنها نیست...شب از ستارهها تنهاتر است.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|