![]() |
![]() |
|
| رهایی کنشی است تاریخی؛ نه ذهنی، نه زوری!! |
|
این شعر رو چند سال پیش یکی از رفقای کرد از مجموعه شعرای فرهاد پیربال برام ترجمه کرد...قرار بود پکیج آماده صوتی با ترجمه شعرا تا چند وقت بعدش کامل بشه اما...!باز خوشهال شدم که تونستم این ترجمه رو پیدا کنم!توصیه میکنم به کارای دیگه ای از پیربالم نظری بندازین..این شعر رو پیربال با توصیفی از نگرش مارکسیستای روسی به هنر در دوران استالین شروع میکنه...و یه توضیحی از دیدگاههای ژدانف میده..
به "ژدانف"
اتومبیل شورای اداری و جلسهی مسروقه دانشجویی دست دوم و تلویزیونی تنبل تسبیحی ملیونر و بازرگانی که از حج آوردهاند دختری پر و سطل آشغالی بی وفا سفری کوتاه و شلواری گروهی قابلمهای ازکار افتاده و بیوهزنی ابجوش حمامچی دوداندود و چایخانهای خواب الود گنجشکی مشکل و درسی که یک پایش شکسته یک قاضی مرتفع و یک کوه کوتاهقد غرولند مردم و پارلمان بیوهزنها خوانندهای 28 و دوچرخهای خوش صدا آتشی سرخوش و نویسندهای ملتهب موتوربرق دانشگاه و دانشجوی شکسته آبشاری بازنشته و پیشمرگی خروشان جدایی بی عقل و روشنفکر بی سروصدا یک نجار تلخ و یک چای هنرمند یک قاضی تنگ و کفشهایی عادل کامپیوتری دور و روستایی پنتیوم چهار پیراهنی سه طبقه و ساختمانی چین دار دانشگاهی پر از دست انداز و جادهای پر از دانش یک گل لخت و و یک زن با پنالتی جلسهای پارس کننده و سگی مفید اسبی ماهر و استادی چموش پناهندهای عمیق و دریایی بدون پاسپورت اخوندی پر زدوخورد و راهپیمایی قران خوان وزیری پنج مادهخردر خانه بسته است و آسیابانی که پنج زن در خانه دارد پلیس راهنمایی و رانندگی باز و پنجرهای زیرک زنی بدون سند و اتومبیلی بزک کرده معلمی که روزانه سه بار خاموش میشود و برقی که وام ازدواج گرفته و به ماهعسل رفته است فرودگاهی غرغرو و پروفسوری پاک و تمیز درخت چناری خطرناک و تصادفی دردادگاه همراه با پارلمانتاری خائن و یک رفیق حزبی میهن پرست یک وزیر کهنه بعثی و سرهنگ دومی روشنفکر رئیس دانشگاهی احمق و خوش خبری متخصص که از اروپا برگشته مدیری که دستش به خون انفال سرخ و کلاشنکف به دوشی بیگناه همراه با..... کوردستانی اشغال شده و عراقی آزاد
چنین است واقعیت انقلابی ما ای دشمن سرسخت سوررئالیسم و نهلیسم و دادایسم.... جناب "ژدانف"!
ترجمه شده از كتاب " به پسرم رودان"
برای شناختن "فرهاد پیربال" و خواندن ترجمه ى شعری ديگرازاین شاعر کورد، به خانه ی مختار شکری پور بروید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 18:6 توسط قلیزاده |
|
|
آرزو می کردم
تو را در روزگار دیگری می دیدم روزگاری که گنجشک ها حاکم بودند آهوان و پلیکان ها یا پریان دریایی . نقاشان ، شاعران ، عاشقان ، کودکان و یا دیوانه ها .
آرزو می کردم که تو از آن من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر ، بر نی و بر لطافت زنان . اما افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسند . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 18:8 توسط قلیزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
طرف ما شب نیست. صدا با سکوت آشتی نمیکند...من با تو تنها نیستم....هیچکس با هیچکس تنها نیست...شب از ستارهها تنهاتر است.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 دی 1387 آذر 1387 شهریور 1387 آذر 1386 آبان 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|