تبليغاتX
دیالوگ - 22خرداد88!!!
رهایی کنشی است تاریخی؛ نه ذهنی، نه زوری!!

مرغ دریا

خوابيد آفتاب و جهان خوابيد
از برج ِ فار، مرغک ِ دريا، باز
چون مادري به مرگ ِ پسر، ناليد.

گريد به زير ِ چادر ِ شب، خسته
دريا به مرگ ِ بخت ِ من، آهسته.

سر کرده باد ِ سرد، شب آرام است.
از تيره آب ـ در افق ِ تاريک ـ
با قارقار ِ وحشي‌ ِ اردک‌ها
آهنگ ِ شب به گوش ِ من آيد; ليک
در ظلمت ِ عبوس ِ لطيف ِ شب
من در پي ِ نواي  گُمي هستم.
زين‌رو، به ساحلي که غم‌افزاي است
از نغمه‌هاي  ديگر سرمست‌ام.

مي‌گيرَدَم ز زمزمه‌ي  تو، دل.
دريا! خموش باش دگر!
                             دريا،
با نوحه‌هاي  زير ِ لبي، امشب
خون مي‌کني مرا به جگر...
                                    دريا!

خاموش باش! من ز تو بيزارم
وز آه‌هاي سرد ِ شبان‌گاه‌ات
وز حمله‌هاي  موج ِ کف‌آلودت
وز موج‌هاي  تيره‌ي  جان‌کاه‌ات...

اي ديده‌ي  دريده‌ي  سبز ِ سرد!
شب‌هاي  مه‌گرفته‌ي  دم‌کرده،
ارواح ِ دورمانده‌ي  مغروقین
با جثه‌ي ِ کبود ِ ورم‌کرده
بر سطح ِ موج‌دار ِ تو مي‌رقصند...

با ناله‌هاي مرغ ِ حزين ِ شب
اين رقص ِ مرگ، وحشي و جان‌فرساست
از لرزه‌هاي  خسته‌ي  اين ارواح
عصيان و سرکشي و غضب پيداست.

ناشادمان به‌شادي محکوم‌اند.
بيزار و بي‌اراده و رُخ‌درهم
يک‌ريز مي‌کشند ز دل فرياد
يک‌ريز مي‌زنند دو کف بر هم:

ليکن ز چشم، نفرت ِشان پيداست
از نغمه‌هاي ِشان غم و کين ريزد
رقص و نشاط ِشان همه در خاطر
جاي  طرب عذاب برانگيزد.

با چهره‌هاي گريان مي‌خندند،
وين خنده‌هاي  شکلک نابينا
بر چهره‌هاي ماتم ِشان نقش است
چون چهره‌ي جذامي، وحشت‌زا.

خندند مسخ‌گشته و گيج و منگ،
مانند ِ مادري که به امر ِ خان
بر نعش ِ چاک چاک ِ پسر خندد
سايد ولي به دندان‌ها، دندان!

خاموش باش، مرغک ِ دريايي!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بميرد شب
بگذار در سکوت سرآيد شب.

بگذار در سکوت به گوش آيد
در نور ِ رنگ‌رفته و سرد ِ ماه
فريادهاي ذلّه‌ي محبوسان
از محبس ِ سياه...

خاموش باش، مرغ! دمي بگذار
امواج ِ سرگران‌شده بر آب،
کاين خفته‌گان ِ مُرده، مگر روزي
فرياد ِشان برآورد از خواب.

خاموش باش، مرغک ِ دريايي!
بگذار در سکوت بماند شب
بگذار در سکوت بجنبد موج
شايد که در سکوت سرآيد تب!

خاموش شو، خموش! که در ظلمت
اجساد رفته‌رفته به جان آيند
وندر سکوت ِ مدهش ِ زشت ِ شوم
کم‌کم ز رنج‌ها به زبان آيند.

بگذار تا ز نور ِ سياه ِ شب
شمشيرهاي آخته ندرخشد.
خاموش شو! که در دل ِ خاموشي
آواز ِشان سرور به دل بخشد.

خاموش باش، مرغک ِ دريايي!
بگذار در سکوت بجنبد مرگ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 4:40  توسط قلی‌زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
طرف ما شب نیست. صدا با سکوت آشتی نمی‌کند...من با تو تنها نیستم....هیچ‌کس با هیچ‌کس تنها نیست...شب از ستاره‌ها تنهاتر است.

پیوندهای روزانه
تلاش‌های-تازه-برای-محو-خاوران
آخرین تحولات دانشگاه شیراز: سه دانشجو همچنان در بازداشت؛ اخراج یک دانشجو و احضار بیش از ۱۵ نفر
یک فعال سیاسی زن در کردستان به‌ اعدام محکوم شد
خبر نامه دانشجویان دانشگاه تبریز
گفتگو با کاوه مظفری درباره تشدید سرکوب جنبش های اجتماعی
“تحکیم وحدت” و “چپ رادیکال”؛ دو روی سکه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
آذر 1386
آبان 1386
مرداد 1386
پیوندها
ترجمه ادبیات کردی
باغ عفونت
چپ نوشت
کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز
خراب آباد، طاهره بیگدلی
بام اضطراب، مهدی فخرزاده
حواری خورشید،هژیر پلاسچی
درک حضور دیگری
دانش سرخ، سعید حبیبی
کورسو، مرتضی اصلاحچی
لاله سرخ کوی دانشگاه
يادآر ز شمع مرده يادآر، كوروش جنتي
تولد دو.باره
رویای توپچی،امیر یعقوب علی
سلام دموکرات
کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
کانون صنفی معلمان ایران×
مانتلی ریویو
نیولفت ریویو
کارنوشت، کاوه مظفری
شورا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM