تبليغاتX
دیالوگ - یاد کشته شدگان تابستان 67 را گرامی داریم
رهایی کنشی است تاریخی نه ذهنی.

یاد کشته شدگان تابستان 67 را گرامی داریم

من جوانی هستم سرشار ازامید و اقتدار که گرفتار آمده ام...

در زنجیره ی بیپایان دیرینه ی سال

سود- فدرت -استفاده-

قاپیدن زمین - قاپیدن زر-

قا پیدن شیوه های براوردن نیاز

کار انسانها - مزد آنان

و تصاحب همه چیز به فرمان آز و طمع

من کشاورزم -بنده ی خاک کارگرم زر خرید ماشین

سیاه پو ستم -خدمت گزار شما همه

من مردمم : نگران- گرسنه- شوربخت-

که با وجود آن رویا- هنور امروز محتاج کفی نانم

هنور امروز درمانده ام - آه - ای پیشاهنگان!!

من آن انسانم که هرگز نتوانسته است گامی به پیش بردارد

بینواترین کارگری که سالهاست دست به دست میگردد

با اینهمه - من همان کسم که در دنیای کهن

در آن حال که هنوز رعیت شاهان بودیم

بنیادیترین آرزومان را در رویای خود پروردم

رویایی با آن مایه قدرت - بدان حد جسورانه و چنان راستین

که جسارت پرتوان آن هنوز سرود میخواند در هر آجر و هر سنگ و در هر شیار شخمی که این وطن را

سرزمینی کرده که هم اکنون است.

آه - من انسانی هستم که سراسر دریاهای نخستین را

به جستجوی آنچه میخواستم خانه ام باشد درنوشتم

آه بگذارید این وطن بار دیگر وطن شود

-سرزمینی که هنوز آنچه میبایست بشود نشده است

و باید بشود!-

سرزمینی که در آن هر انسانی آزاذ باشذ

سرزمینی که ازآن من باشد

ار آن بینوایان - یرخپوستان-سیاهان - من

که این وطن را وطن کردند

که خون و عرق جبینشان - دردو ایمانشان -

که در ریختگری های دستهاشان - و در زیر باران خیشهاشان

بار دیگر رویای پرتوان ما را بازگرداند

  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 0:55  توسط قلیزاده |