تبليغاتX
دیالوگ - ...
رهایی کنشی است تاریخی نه ذهنی.
 

دوده ی رها شده از شعله لرزان یک شمع

یا مه ی که در آن چشم چشم را نبیند...نبودیم ما...

مرا باآگاهی ام بفهم - دو چشمم

با قلسفه

و در تاریخ محاکمه کن!

مرگ برایم شهد نیست

اعدام برایم گل نیست

شبها بسیارتاریک اند

بیا مقشوقه ی رویاهایم

نور ماه را به من بچشان

آه من درحسرتها محاصره شده ام

حصرتها در من محاصره اند

سبیل برایم افتخار نیست

زدن سبیلم برایم ممنوع!

زندان برای من

خفقان برای من

دسته گلهای چاپلوسی بر گردنم

به جای معشوق اعدامهارا به آغوش میکشم

اعدامهارابهآغوش میکشم

اعدامها را به آغوش میکشم

وبعد صبورانه انتظار میکشم...

ابرهارا از رویم کنار خواهید زد

و آنان را که بی گناهیم را به محاکمه کشیده اند محاکمه میکنید

و آن آینده زیبا را ارمغان خواهید آورد .

آن زمان عشقم مرگ خواهد شناخت

ناخنهایم را درون خاک فرو کرده و بر ÷ا خواهم ایستاد

در چشمانم نور خواهد دوید

و گلها خواهید کاشت

و گلها خواهید کاشت بر مرازم

رویا برای من خواب برای من

هز لحظه ای چون رمان برایم طولانیست

در حجره ام تنهایم بیامعشوقه ی رویاهایم

پذ یرای من باش

کمی بعد برای آویختن مرا خواهند برد

کمی بعد از شاخه ام کنده و پژ مرده ام خواهند کرد

خداحافظ همه آنچه دوستدارتان بوده ام

4 فصل - 7 منطقه - آسمان آبی

همه خاورمیانه

همه عاشقان

کودکان -دانشجویان-گردشگاهها و ستارگان

خداحافظ

خداحافظ سمفونی ها - ترانه های رقص

ترکی های عاشقانه و شعر ها

شهرهایی که دردها و شعارهایمان را فریاد زدید

خاک کوهستانهایی که قدم بر شما نهادیم

نهرهایی که پا برهنه و شادمان بر شما گذشتیم

خداحافظ...

خداحافظ مزه های دهنم

سوپ گرم ام-چای ام-سیگارم

نوبت هواخوری ام - نوبت حمام ام-نوبت دستبندم

و رفقایی که دستبند ام و کفشهایم و قلم ام و ساعتم و جنگم را به شما سپرذه ام

خداحافظ...خداحافظ...

دوستم بر من....عشقم بر من...

چشمانم خواب نمی گیرند

خاطراتم به صف شده اند

بیا ای مادر شیرم بخوران...

خداحافظ...

انسانهایی که اندیشه ام را به شما سپرده ام

برای سعادتتان جنگیده ام

7 منطقه

4 دریا

7 استان

67شهر

مدرسه ها - محله ها - پل ها - ریلها -

ساحل دریاها - قایقهای ماهیگیری -

کارخانه های صف کشیده بر جاده های آسفالت

و کارگران و روستاییان

خداحافظ سرزمینم ...

خداحافظ مادر...

خداحافظ پدر...

خداحافظ دنیا...

خداحافظ تمام خلق های دنیا...

به مکانی بی نشان

به زمانی بی نشان میروم

در اوج عاشقی

در نهایت عشق به زندگی

میروم رفقا

خداحافظ...

خداحافظ...

مرا با زندگیم بازخواست کن - دو چشم ام

مرا با قلبم

با فلسفه درک کن

در تاریخ بفهم

و آنگونه محاکمه کن...

ersin ergun

ahmet kaya.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 23:5  توسط قلیزاده |